تژگاه > نسخه قابل چاپ > باورهایی از مردم لرستان
صفحه نخست > مردم شناسی / فرهنگ و باور / فرهنگ عامه > باورهایی از مردم لرستان

باورهایی از مردم لرستان


20-12-1394, 00:54. نويسنده: admin

در روستاهای لرستان، هنگام خشکسالی، گروهی از زنان یک ده سربندها را به کمر خود می بندند و سر برهنه به صحرا می روند و گاوهای روستای دیگر را در یک بازی نمایشی از چرا می گیرند و می ربایند. زنان این ده با چوبدست به زنان گاو ربا حمله می کنند و دعوایی ساختگی بین آنان درمی گیرد. سرانجام کسی میانجی شود و دعوا را می خواباند و گاوها را به صاحبانشان باز می گرداند، بدین شرط که باران و باران ببارد!در افسانه ها و متل های لری کسی که درختی می کارد، جانش با جان درخت یگانه می شود. از این رو درخت اگر شاداب باشد، جان کارنده اش نیز خرم است و اگر پژمرده شود، روان کارنده هم نژند خواهد بود. چنین است در این افسانه ها که دو یار و یا دو برادر همسفر، هنگام جدایی بر سر یک دو راهی، هر یک درختی می کارند و پیمان می بندند که گاه گاهی درخت ها را دریابند و در آن ها بازنگرند تا از حال یکدیگر آگاه شوند و در صورت لزوم به یاری هم بشتابندلرستان پیشینه ای فراتاریخ دارد (گیرشمن 1374، ص 3، 54، 55، 59 / دیاکونف، 1357، ص 121)، آثار مادی و معنوی این سرزمین، نمودگار این دیرینگی شکوهمند و رازآمیز است. شعر و ادبیات شفاهی و موسیقی مردمی لرستان، خود جهانی رنگین و برخاسته از جلوه های گونه گون و ارزش های حیات اجتماعی – فرهنگی قوم لر و زیست بوم اوست. ژان پل سارتر نویسنده و فیلسوف فرانسوی بر آن بود که شعر پشت کلام است (سارتر، 1370، صص 20-18). شعر عامیانه لرستان مصداق بارز این معناست. در شعر عامیانه لری، شاعر با طبیعت یگانه است. نگاه او به آب، درخت، ماه و خورشید و دیگر عناصر طبیعت، جاندارپندارانه (animism) و این عناصر را با آدمی خویشاوند و در غم و شادی او همراه می داند:

محمد اسدیان

بیا دیگر بار دوستیمان را نو کنیم

bure bekarim dusimân za nû

تو، درخت نارنج باش و من درخت لیمو

ton dâr-e nârenj men dâr-e limû

خوابِ مرگم برسد (که) هیچ نخوابیدم

xov-e margem bû ke kerdem xovân

نه من خوابیدم و نه (این) همهمه آب

na me xovem kerd na tâf-e ovân

اعتقاد به ماه در ترانه های عامیانه، با سوگند بدان نود می یابد. ماه دلارامی مقدس است که با نور مه گون خود ابهام و ایهام می آفریند و با محبوب دور از دسترس زمینی یگانه می شود:

به این ماه سوگند (که) می خواهد فرو نشیند

vi mona qasam meye beniše

من دلداری ندارم (که) تیمارم کند

me dûse nerem nâzem bekiše

در این گونه شعرها «خال کوبی» هنری جادویی است. خال زیبایی آفرین است و زیبایی و تندرستی را در تن و جان آدمی ماندگار می کند: خال چاز، خال گوشه لب (ویژه زنان)، خال پیشانی (ویژه زنان و مردان). خال فیروزه گون است و صاحب خال را از گزند بدچشمی، ایمن می کند. زمان، خال را با دشواری می فرساید. اگر خال بفرساید، پیری و آفت در می رسد:

خاله تو پیری (و) دهانت فرونشسته است

mimi to piri damet qopyâya

از خال هایت مگر به کسی داده ای؟!

Mar za xâlelet va kase dâya

در افسانه ها و متل های لری کسی که درختی می کارد، جانش با جان درخت یگانه می شود. از این رو درخت اگر شاداب باشد، جان کارنده اش نیز خرم است و اگر پژمرده شود، روان کارنده هم نژند خواهد بود. چنین است در این افسانه ها که دو یار و یا دو برادر همسفر، هنگام جدایی بر سر یک دو راهی، هر یک درختی می کارند و پیمان می بندند که گاه گاهی درخت ها را دریابند و در آن ها بازنگرند تا از حال یکدیگر آگاه شوند و در صورت لزوم به یاری هم بشتابند. پیران قوم ناله دلخراش سروی تناور را به یاد دارند که شب هنگام دژاندیشانی آن را بریدند و بامدادان بر پای درخت، خون بسیاری بر خاک ریخته بود! گاه بوده است که بر آن سرو، دیرگاه، شب، کسی به نغمه داوودی می خوانده و دل از شب بیداران می ربوده است! (1) در گویش لری به درخت سرو، «سول» (sol) شاید همان soul در زبان انگلیسی باشد که به معنی روح و جان است.

بسیاری از اعتقادات و باورهای مردم لرستان کهن مایه و رازگونه است و از اساطیر هزاران سال پیش ریشه می گیرد:

آسمان :

آسمان هفت طبقه و هر طبقه جایگاهی خاص است: «نخستین طبقه برف است، دومین دریا، سومین سدری گشن، چهارمین جایگاه خورشید و مخلوقاتی است که دندان هایی چون عاج پیل و تنی ستبر دارند، پنجمین قله ای بزرگ و پولادین است، ششمین جایگاه آفریدگانی همچون انسان هاست، آسمان هفتم بی انتها و جایگاه خداوند است…»(2) (اسدیان، 1358، ص 119). در اعتقاد کهن ایرانیان نیز آسمان هفت پایه است: «نخست ابر پایه، دیگر سپهر اختران، سدیگر ستارگان نیامیزنده، چهارم بهشت ]که[ ماه بدان پایه ایستد، پنجم گرودمان که اَنغرِ روشن خوانده می شود و خورشید بدان پایه ایستد، ششم گاهِ امشاسپندان، هفتم روشنی بیکران، جای هرمزد» (بهار، 1375، ص 71).

زمین و هستی :

در لرستان «زمین» از آب پدید می آید؛ بدین گونه که : «سنگی در قعر دریا آتش گرفت و جوشید و به کف تبدیل و آنگاه سخت و محکم شد و زمین پدید آمد» (اسدیان، 1385، ص 136).

در ریگ ودا نوشته کهن هند و ایرانی، پیش از هر چیز همه جا در سیطره آب است: «آن هنگام نه نیستی بود و نه هستی؛ نه هوایی (جوی) و نه آسمانی که از آن برتر است… آن هنگام نه مرگ بود، نه زندگی جاویدی و نه نشانه ای از شب و روز… در آغاز تاریکی در تاریکی نهفته بود… همه جا آب بود» (گزیده سرودهای ریگ ودا، 1348، ص 4 متن).

مصریان باستان می پنداشتند که نخست، جهان از اقیانوس آغازین موسوم به نون (nun) انباشته بود… و ابتدا تپه آغازین از دل اقیانوس سربرآورد (ایونس، 1357، ص 36 و 37). در اساطیر میان رودان نیز آب، عنصر آغازین است. همه باشندگان از هم آمیزی اپسو (Apsu) (آب شیرین) و تیامات (tiamat) (آب شور) پدید می آیند… اپسو مغاکی است بسیار ژرف، انباشته از آب که «زمین» را دربرگرفته، و زمین خود فلاتی گرد است شناور بر اپسو و در احاطه کوه هایی که طاق آسمان را نگه می دارند… اپسو را با رودخانه اقیانوس (oceanus) در اساطیر یونان می توان مقایسه کرد که هُمر آن را پدر همه چیز نامید (Guirad, 1975, p.49). در اساطیر افریقا نیز، در آغاز همه چیز آب است و ایزدی به نام اوباتالا (obatala) به فرمان خدای خدایان – اولودومار (olodumâre) – خشکی و زمین را بر آب آغازین پدید می آورد (بایر، 1354، ص 221، 63، 62). سرخپوستان آمریکا هم بر این باورند که تنها، آب آغاز هستی است و نه آسمان و زمین… اما آسمان پیش از زمین، از مِهی که از آب ها برمی خاست، هستی یافت و از این پس «همزاد نیک» که بر اثر توفان، از جهش و کف آب به وجود آمده بود، زمین را بر آب آفرید (ایروذر – اریتز، 1378، ص 146 و 145). در بندهش آمده است که هرمزد «از گوهر آسمان آب را آفرید…» و آن گاه «از آب زمین را آفرید گِرد، دورگذر، بی نشیب و فراز…» (بندهش، 1369، ص 40). محمدبن احمد طوسی در کتاب عجایب المخلوقات می نویسد: «آفریدگار، آسمان ها را شگفت آفرید از بخار آب، و زمین ها را از کف آب، و کوه ها را از موج آب» (شاملو، 1357، ج 1، ص 10 و 9).

سعدی، شاعر بزرگ در آفرینش جهان چنین می سراید:

قدیمی نکوکارِ نیکی پسند به کلک قضا در رَحِم نقش بند

ز مشرق به مغرب مه و آفتاب روان کرد و گسترد گیتی بر آب

(بوستان، 1359، ص 207، 206، 34)

و نیز: جهان بر آب نهاده است و عاقلان دانند که روی آب نه جای قرار و بنیاد است.

(کلیات سعدی، ص 707)

کوه قاف :

پیش از این اشاره شد که در اساطیر میان رودان، دور تا دور زمین را کوه هایی در برگرفته که طاق آسمان را نگه می دارند. «در روایتی … از مردمان دینکا در افریقا، در آغاز، آسمان بر بارویی که گرداگرد زمین کشیده شده بود، متکی بود» (پاریندر، 1374، ص 51). در باورهای مردم لرستان، اطراف زمین را کوه قاف فراگرفته و آسمان به قله قاف نزدیک است و از آن جا می توان به آسمان دست زد (اسدیان، ص 138).

آب، ماه، باران :

پیدایی زمین در لرستان، از سنگی بود که در بن آب های آغازین آتش گرفت و بر آب، «خاک» را پدید آورد. بر این پندار، در جان آب، گوهر نرینگی، یعنی آتش وجود دارد. «اپام نپات»، ایزد آب در اساطیر کهن ایران نرینه است. او نگاهبان چشمه و رود و دریاست (پورداود، ص 159) قنات های نر(3) شاید مظهری از اپام نپات باشند که هنگام کم آبی یا خشکسالی برای آن ها فدیه می دهند و یا زنی بیوه را به عقدشان در می آورند. در ریگ ودا آمده است که اپام نپات صورتی از آتش است که در آب آغازیده و در آب می زید و دختران نورس بر او شیفته اند… «ریگ ودا، ص 215 به بعد). ماه در لرستان نگاه نرینه و گاه مادینه و هم پیام آور باران است. اگر شب هاله ببندد، روز، باران خواهد بارید. در تاملات نظری هندیان آمده است: «ماه در آب هاست» و «باران از ماه سرچشمه می گیرد…» و نیز «آذرخش، تجلی قدرت ماه است، زیرا فروغش یادآور درخشش ماه است و مبشر باران است و ماه ضابط باران است…» (الیاده، 1372، ص 165 و 164). این موارد چنین به ذهن می تواند آورد که آذرخش همان آتش آغازین است که در دل آب آغازین وجود داشته و بر این قیاس، ماه، گوهر نرینگی و مادینگی توامان است. به باور مردم آفریقا نیز ماه مرد بود و در آغاز در ژرفی دریا می زیست… (بایر، 1354، ص 47).

قوس (صورت فلکی) : (4)

«قوس» منبع سرماست. با فرا رسیدن زمستان چهل پهلوان، قوس را به طاق آسمان می برند. بر اثر آن هوا سرد، اما دل زمین گرم می شود و آب هایی که از صخره و خاک می جوشند ملایم و مطبوع می شوند. در تابستان پهلوانان قوس را به بند می کشند و از آسمان به زیرزمین می برند و زندانی می کنند، از این روست که تابستان هوا گرم می شود، اما آب های چشمه ساران سرد و گواراست (اسدیان، 1358، ص 132). قوس، «رپیتوین» (Rapithwin) را در اساطیر ایرانی به خاطر می آورد. هموست که با هجوم دیو زمستان به جهان، در زیرزمین آشیان می کند و آب چشمه ساران را ملایم نگاه می دارد تا گیاهان و درختان را آسیب نرسد… (آموزگار، ص 24).

آفرینش انسان :

در روایتی از مردم لرستان، پس از آفرینش «آدم»، شیطان «آدم» را می فریبد و از آسمان – بهشت به زمین فرو می افتد. در خاک نیز شیطان در پی «آدم» است، اما آدم او را از زمین می راند و تنها می شود. تنهایی آدم، خدا را می آزارد و خدا، حوا را از دنده چپ او می آفریند و آدم این چنین بر خاک جفتی می یابد (اسدیان، 1358، ص 117 و 116). در بسیاری از اساطیر جهان جفت آغازین آسمان (نرینه) و زمین (مادینه) است (الیاده، 1372، ص 239 و 238) بر این اساس در این روایت آدم، از آسمان و مظهر نرینگی و حوا از زمین و مظهر مادینگی است.

پرورش فرزندان :

در مالزی (زامبیا) این افسانه را روایت می کنند که : «خدای مالزیایی، نیامبه همه آدمیان و همه حیوانات را گرد آورد و گفت: اگر امروز آدمی تازه به دنیا آمده، او را اینجا بیاورید ولی (آدم – کامونو) قبول نکرد و پاسخ داد: آدم نوزاد، هنوز خیلی نرم است، … هیچ کس نمی تواند او را بغل بگیرد، جز همان کسی که او را زاییده است! پس نیامبه گفت: اگر امروز حیوانی به دنیا آمده، خودش به اینجا بیاید. حیوان نوزاد، به سرعت پیش آمد و نیامبه هم به خاطر نافرمانی کامونو دستور داد که حیوانات به محض تولد راه خواهند رفت، ولی فرزندم آدم تا یک سال باید روی زمین بنشیند و پس از آن به راه بیفتد! (بایر، 1354، ص 43 و 42). در لرستان داستان پرورش فرزندان چنین است: «خدای پس از آفرینش موجودات از چهارپایان پرسید: کودکان شما را که بزرگ خواهد کرد؟ چهارپایان گفتند: بزرگ شدن کودکان را به مشیت تو وامی گذاریم. خدای از انسان پرسید: کودکان شما را که بزرگ خواهد کرد؟ انسان گفت: خود بزرگ خواهیم کرد! و از این روست که نوزاد چهارپایان، پس از تولد برپای می ایستند و نوزاد آدمی با دشواری و مرارت بزرگ می شود» (اسدیان، 1358، ص 118).

مرگ و رقص آیینی :

در گذشته ای نه چندان دور، در نورآباد لرستان، هنگامی که مردی متنفذ می مرد، زنان و مردان به آهنگ ساز و دهل می رقصیدند و نمی گریستند» (5) (اسدیان، 1357، ص 8). استاد فقید بهرام فره وشی از کتاب صد در نثر و صد در بندهش نقل کرده است: «کسی بدان جهان شود، دیگران را نشاید که گریستن کنند و اندوه دارند و شیوه و مویه کنند، چرا که هر اشک که از چشم شود، آن رودی شود پیش چینودپل، پس روان آن مرده آنجا بماند و او را از آنجا گذر کردن سخت باشد، نتواند بر چینودپل گذریدن…» (فره وشی، 1355، ص 127).(6) این رقص را می توان یکی از آیین ها و مناسک گذر (transition rites) به شمار آورد که انسان از یک مرحله به مرحله ای دیگر وارد می شود. «میرچا الیاده» بر آن است که مرگ «تغییری در وجودشناسی و وضع اجتماعی» است. «شخص مرده نه تنها باید آزمون های دشوار معینی را که به تقدیر خاص او پس از حیات ارتباط دارد، تحمل کند، بلکه باید جامعه مردگان او را به رسمیت بشناسد» (الیاده، 1375، ص 137). در مصر باستان، دینی وجود داشت که رقص از ارکان و شعائر آن بود. برای این که شادی در دل مرده راه یابد می نواختند و می رقصیدند (الموسوعه المصریه، ص 248 و 247) «شیوا» خدای هندی نیز، رقصیدن را در غم و شادی دوست می دارد. هموست که با رقصی ویژه جهان را به پایان می برد (ایونس، 1373، ص 74).

رمه و ایزد رمه :

در کوهدشت لرستان، نخستین دارنده گله و رمه و مشک، «رزبار» نام دارد. پنجمین روز پنجه مسترقه از آن اوست و حاصل مشک زنی این روز، نذر و فدیه او. رزبار از گله و رمه و صاحبان آن ها حمایت می کند (اسدیان، 1358، ص 209). در اساطیر یونان «پان» خدای رمگان است. او تن انسان و شاخ و گوش و پاهای بزگونه دارد. در غارها و مکان های پرت و دور افتاده رفت و آمد می کند و می زید (Evans, 1975, p. 224). واژه پان و رزبار هر دو حمایت از گله و نگاهبانی رمگان اهلی و وحشی است. در روایتی دیگر از لرستان «شکار» رمه جن و پری است. گاه جن و پری به شکل انسان به دیدار شکارچی آمده و او را از کشتار «شکار» بازداشته اند (اسدیان، 1358، ص 155). در اواخر اسفند و بهار، وقتی برای نخستین بار بز را می دوشند، بخشی از شیرش را به کوه و کمر می پاشند و این شعر را می خوانند:

شیر بز تیز شاخ را Šir-e bez-e bal

در کاسه شکسته e kâse kal

به کوه پاشیدم šanen e kamar

یا پیغمبر! Yâ pexamar

شاید این کار، بازنمودی از اعتقادی کهن و برای حصول خشنودی ایزد یا ایزدان رمه باشد و نیز فدیه ای نمونه وار تا برکت و فراوانی لبن را فراهم آورد.

گاو ربایی آیینی :

در روستاهای لرستان، هنگام خشکسالی، گروهی از زنان یک ده سربندها را به کمر خود می بندند و سر برهنه به صحرا می روند و گاوهای روستای دیگر را در یک بازی نمایشی از چرا می گیرند و می ربایند. زنان این ده با چوبدست به زنان گاو ربا حمله می کنند و دعوایی ساختگی بین آنان درمی گیرد. سرانجام کسی میانجی شود و دعوا را می خواباند و گاوها را به صاحبانشان باز می گرداند، بدین شرط که باران و باران ببارد! (اسدیان، 1358، ص 146). در مهریشت آمده است: «مهر را می ستاییم (کسی) که دارای دشت های پهن است… کسی که… آب ها را زیاد کند، استغاثه را بشنود، باران را بباراند، گیاه ها برویاند…» (یشت ها، 1356، ص 455) و هموست که هنگامی گاوان را به غنیمت برند، آن ها را نجات دهند (همان، ص 267، نقل به مفهوم).

پانویس ها :

1- درخت سرو تنومند و کهنسال باغ های اطراف گورستان خرم آباد لرستان. در خرم آباد به این گورستان «خضر» گویند.

2- در لرستان برخی طبقه دوم را نقره، طبقه سوم را فیروزه و چهارم را زمرد و طبقه ای را نیز تاریکی و ظلمت می دانند.

3- در ایران، قنات ها نر یا ماده اند. برای اطلاع بیشتر رک: نظام های آبیاری سنتی در ایران، جواد صفی نژاد، از انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی 1359 و نیز مرآت البلدان تالیف اعتماد السلطنه.

4- قوس برجی است در آسمان. نام برج دوازدهم از دوازده برج فلکی که کمان و کمان گردون نیز گویند… ستاره هایش شکل مرد تیرانداز فرض شده… از دوازده برج… سه برج آتشی است و سه برج خاکی است و سه برج بادی است و سه برج آبی. آتشی حمل و اسد و قوس است… (لغت نامه دهخدا، ج 12، ذیل قوس).

5- این آیین در مناطق بختیاری و کهکیلویه هم با اندکی تفاوت وجود داشته است.

6- در ارداویراف نامه آمده است: «پس سروش اهلو و ایزد آذر دست مرا فراز گرفتند و از آنجا فرازتر رفتم. جایی فراز آمدم و دیدم رودی بزرگ و پر زور و تاریک ]چون[ دوزخ که روان فروهران بسیار در آن رود بودند… پرسیدم: این کدام رود و این مردم کیستند که این چنین در رنج هستند؟ … گفتند: این رود، آن اشک بسیاری است که مردمان از پس درگذشتگان از چشم می ریزند… آنان که نمی توانند بگذرند، آن هایی هستند که از پس در گذشته شیون و مویه و گریه بسیار کرده اند…» (ژینیو، 1372، ص 60 – 59).

منابع  :

1- اسدیان خرم آبادی و دیگران (1358)، باورها و دانسته ها در لرستان و ایلام، انتشارات فرهنگ و آموزش عالی، مرکز مردم شناسی ایران، تهران.

2- الیاده، میرچا (1372)، رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال ستاری، انتشارات سروش، تهران.

3-  (1375)، مقدس و نامقدس، ترجمه نصراله زنگویی، انتشارات سروش، تهران.

4- ایرودز، ریچارد _ آلفونسو ارتیز (1378)، اسطوره ها و افسانه های سرخپوستان آمریکا، ترجمه دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور، نشر چشمه، تهران.

5- ایونس و رونیکا (1373)، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، انتشارات اساطیر، تهران.

6-(1375)، اساطیر مصر، ترجمه باجلان فرخی، انتشارات اساطیر، تهران.

7- بایریولی (1354)، آفریقا، افسانه های آفرینش، ترجمه ژ. آ. صدیقی، ناشر مطبوعاتی عطایی، تهران.

8- بندهش (1369)، ترجمه مهرداد بهار، انتشارات توس، تهران.

9- بوستان سعدی (1359)، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، انتشارات خوارزمی، تهران.

10- بهار، مهرداد (1375)، پژوهشی در اساطیر ایران، انتشارات آگاه (آگه)، تهران.

11- پاریندر جئوفری (1374)، اساطیر آفریقا، ترجمه باجلان فرخی، انتشارات اساطیر، تهران.

12- پین سنت جان (1380)، اساطیر یونان، باجلان فرخی، انتشارات اساطیر، تهران.

13- دیاکونوف، ا. م. (1357)، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام، تهران.

14- ژینیو، فیلیپ (1372)، ارداویراف نامه، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار، انتشارات معین، انجمن ایران شناسی فرانسه، تهران.

15- سارتر، ژان پل (1370)، ادبیات چیست، ترجمه ابوالحسن نجفی، مصطفی رحیمی، انتشارات زمان، تهران.

16- شاملو، احمد (1357)، کتاب کوچه، ج 1، انتشارات مازیار، تهران.

17- کلیات سعدی (1369)، انتشارات امیرکبیر، تهران.

18- گزیده سرودهای ریگ ودا (1348)، ترجمه سیدمحمدرضا جلالی نائینی، کتاب های سیمرغ، تهران.

19- گیرشمن، رومن (1374)، ایران از آغاز تا اسلام، مترجم محمد معین، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.

20- لغت نامه دهخدا (1377)، ج 12، انتشارات دانشگاه تهران، تهران.

21- الموسوعه المصریه، تاریخ مصرالقدیمه و آثارها، المجلد الاول، الجزء الاول.

22- یشت ها (1356)، ج 1، گزارش یورداود، انتشارات دانشگاه تهران، تهران.

23- Evan Bergen (1975), Dictionary of Mythologyk, NewYork.

24- Guirand, F (1975), New Larousse Endydlopedia of Mythology, Hamlyn Publshing, U.S.A

شناخت بیشتر محمد اسدیان

تالیفات:

کتاب باورها و دانسته ها در ایلام و لرستان

کتاب گوشه ای ازدانش ها و باورهای عامه در شهر قشم

کتاب آیین های گزر در ایران

کتاب افسانه های مردم ایران

کتاب در مدار بسته ساعت

کتاب بوی باران های تاریک

و مقالات متعدد در زمینه های فرهنگ، زبان های باستانی و ادبیات فارسی

مجله فرهنگ مردم و پایگاه انسان شناسی و فرهنگ

------------------

نگارشت وسط : حامد نصیری در وبلاگ شخصی


بازگشت