تژگاه > نسخه قابل چاپ > همیلا: مناظره پسر لر با دختر شهری
صفحه نخست > پیشنهاد مدیر > همیلا: مناظره پسر لر با دختر شهری

همیلا: مناظره پسر لر با دختر شهری


29-12-1394, 22:23. نويسنده: admin

داراب افسر بختیاری

 

 از شاعران بختیاری است که به زبان لری بختیاری شعر سروده‌است. از جمله معروفترین سروده‌های وی «خدائیه»، «عمرویه» و «همیلا: مناظره پسر لر با دختر شهری» می‌باشد. داراب افسر بختیاری در تاریخ ۱۲۷۹ در چغاخور بختیاری متولد شد. پدر وی آ اصلان احمد خسروی از بزرگان طایفه احمد خسروی (هفت لنگ بختیاری) و مادرش بی بی گوهر دختر حسینقلی خان ایلخانی می‌باشد. داراب افسر از سن سی سالگی شروع به سرودن شعر نمود. و آنچنان در سرودن اشعار بختیاری به شیوائی و استواری اهتمام نمود که اینک فرهیختگان دیار بختیاری او را پدر شعر بختیاری می‌نامند چنانکه در مورد وی ملک شعرای بهار نیز گفته بود: کاری که فردوسی در زبان فارسی کرد افسر در زبان بختیاری انجام داده‌است. داراب افسر در سال ۱۳۲۰مقیم اصفهان گردید. ودر سال ۱۳۵۰ در همین شهر وفات نمودو در تخت فولاد، تکیه میر بخاک سپرده شد.

اشعار دارب افسر دز زمینه‌های عرفانی، عاشقانه، سیاسی و در قالب‌های قصیده، غزل، قطعه، و... سروده شده‌است.کتاب دیوان دارب افسر تاکنون دهها بار به چاپ رسیده و مورد استقبال فراوان قرار گرفته‌است. از اشعار معروف او به زبان بختیاری می‌توان یه اشعار خدائیه، همیلا، عمرویه و رستاخیز مسجد سلیمان اشاره کرد.

در اینجا  شعر همیلا را از استاد داراب افسر بختیاری را برای شما قرار میدهم.

همیلا

 


افسر ای فخر بسه سی تو که بعد از مرگت

اسم لرتا به ابد زنده ز اشعار تونه

همیلا

(مناظره پسر لر و دختر شهری)

پسر:

ای وای یوکینه که منی حوربهشته

ئی دهدره کینه که چنو حور سرشته

تیها پلی و پاک همه دلهان برشته

حکمی ز پی قتل همه خلق نوشته

پاهاس اگوی شاخ بلور منه ظرفن

دستاس منی غنچه کلوس دم برفن

دختر:

ای وای پس این کیست ز ما وصف نماید

با لهجه شیرین زچه ما را بستاید

‏ این کیست که هر لحظه به صد رنگ درآ ید

خواهدکه به نیرنگ دل ما بـربایــــد

یک ذره ز مهرش به دلم هیچ اثر نیست

خاکم به سر ای وای خدا این سرخرکیست

پسر:

گپ با مو بزن ای مو به قربون زبونت

قربون هم او زلف کرنج سر شونت

قربون سر و زلفت وکج زیدن شونت

‏ قربون کُپا تنگت و او خال لو ونت

ئی خال سیاه توکه تش زیده به جونم

وار پیسه شه پیر منی بست زبونم

دختر:

هشدار سر وکار تو با سیمبران است

صد تیر جگرسوز به یک عشوه نهان است

‏ اینجاست که یک بوسه ز ما قیمت جان است

‏ آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است

ای لر به حذر باش که ما سخت کمانیم

هرکس که ز ما تیر خورد ما نگرانیم

پسر:

یه بوسه ز لوهای تو ار قیمت جونه

هرگز تو تصور مکن او بوسه گرونه

جون دادن و استیدن جون کار لرونه

جون حاضره بستون که نگوی کار زبونه

یالا بـــــــــــــــــــــــده بســــــــــــــتون

یــو بــوســه یــو هـــــــــــم جــــــــون

دختر:

بسیار چو تو بر سرکویم بدویدند

بسیار دویدند و به جائی نرسیدند

یک تار ز کویم به جهانی بخریدند

گــفتنــد سخنهـا و جوابــی نشنیدنـد

با مهر و وفا چون گل ما را نسرشتند

در دفتر ما حرف محبـــت ننوشتنـــد

پسر:

بهتــــــر ز تیا تــو بـــه خدا قبله نما نهد

سروم چوکد صاف تو ای طور رسا نهد

ولله که بهشتم چو تو پرسیل و صفا نهد

هلن خته تک ره به روی مر که پیا نهد

تـا خیـــز بونــــده منـــه لـوات ببوســه

گــم بـت بـزنــه و سرگپـات ببــوسه

دختر:

ای لر اثر نرگس شهلا تو ندیدی

‏ خم در خم آن زلف چلیپا تو ندیدی

چون سرو چمن با قد رعنا تو ندیدی

ای لر بچه گویا زن زیبا تو ندیدی

کاین سان سر راهم بگرفتی به دل زار

رد شو ز سر راه من ای مست خبردار

پسر:

کج بستن دسمال زلیخا نه تو نیدی

قر دادن شولار همیلا نه تو نیدی

اشپیدی پستون و پس پانه تو نیدی

دیدم همه جا سونه و هیچ جا نه تو نیدی

بدبخت مو نهدم مگو ای مست خبردار

بدبخت هونونن که ندینه قر شولار

دختر:

گر عرصه قامت بکنم روز قیامت

قامت چو نمایم بشود باز قیامت

از معجزه حسن نماتم چو کرامت

اندر صف خوبان بنشبم به امامت

گه زلف برافشانم یا رخ بفروزم

همچو همیلا به یکی عشوه بسوزم

پسر:

نیدی تو همیلا چو بیاهه و سر او

ور گردن اسپید اونه مهره شوتو

سینس اگوهی مرمره یا سینی ورشو

چی کوگ بهاری ازنه قهقهه و قوقو

مشکسه اور دارم انم ور سر شونس

یه تیت هواری انهم ور پس رونس

دختر:

از چین سر زلف من آشوب به چین است

بتخانه چینم من و بیتخانه چنین است

از تابش رویم که به خورشید قرین است

گویی که صفای رخ من خلد برین است

رویم بنگر پیشرو فصل بهار است

مویم بنگر راهزن مشک تتار است

پسر:

گر عقد بوندن به فلک ماه و ستاره

مشکل چو همیلا دی یه فرزند بیاره


بازگشت