تژگاه > نسخه قابل چاپ > بررسی پیشینه و فلسفه نان و نمک در فرهنگ مردم لر و کرد
صفحه نخست > پیشنهاد مدیر / مردم شناسی / آداب و رسوم > بررسی پیشینه و فلسفه نان و نمک در فرهنگ مردم لر و کرد

بررسی پیشینه و فلسفه نان و نمک در فرهنگ مردم لر و کرد


22-12-1395, 22:54. نويسنده: admin

 

اگرچه در روش تحقیقی و پژوهشی تاریخِ  باستانی ما تقریباً متداول شده است که باید به پژوهشگرانی  خارج از کشور، مثل کریستین­سنِ دانمارکی یا راولینسن انگلیسی و هرتسفلد آلمانی و یا باستان­شناسانی از آمریکا و فرانسه استناد جُست تا سخن و تحقیق­ِ ما رنگ و بوی علمی­تری به خود بگیرد، ولی واقعیت این است که هیچ کس مثل خود ما که با فرهنگ خود آشنا هستیم و در آن زندگی می­کنیم، نمی­تواند زوایای پنهان آن را بررسی کند. هر چند این گفته، به هیچ وجه دال بر کم­اهمیت جلوه دادن تلاش­ها و نظرات علمی دانشمندان فوق­الذکر نیست، ولی گواه بر فرهنگ و یا به عبارت بهتر، دردی است که امروزه بر روش تحقیقی ما حکمفرما شده است. زیرا به عنوان نمونه راولینسون که گذاری بر سیمره داشته است، نظر صد در صد اشتباهی در مورد شهر سیمره می­دهد و آن را ساخته شده در عهد خسروپرویز می­داند، در حالی که شواهدِ مستندی مبنی بر آباد بودن این شهر قبل از خسروپرویز وجود دارد که نگارنده سر فرصت در نقد نظریات خانم دکتر لک­پور و راولینسون و... آنها را ارائه خواهد داد. در هر حال، نگارنده با شناختی که از فرهنگ بومی و محلی خود داشته و با مطالعات دقیق و عمیق در منابع ادبی و تاریخی، قصد معرفی کردن گوشه­ای از فرهنگ باستانی و رسوم کهن، اما کارآمد و تأثیرگذار، به لحاظ اخلاقی و اجتماعی، این دیار را دارد. گرچه بسیاری از آداب و سنت­ها بین­المللی هستند و چنانکه بارها بیان کرده­ایم، مربوط به قوم خاصی نیستند. به عنوان نمونه همین سنت نان و نمک در بین مردم ویتنام نیز رایج بوده است و بنده در کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ»، برنده جایزه بانکارلا (مهمترین جایزه ادبی ایتالیا)، بارها به واژگان نمک­شناس و نمک­نشناس از زبان سربازان ویتنام برخورد کردم، ولی نگارنده با هدف هویت­بخشی و پاسداشت و جلوگیری از فراموش شدن این سنت­های پسندیده و کهن­روزگار، اقدام به نشر این موضوعات در مجلات معتبر علمی و پژوهشی کرده و بخاطر عشقی که به فرهنگ مردم بومی و مخاطبان فرهیخته و دانش­دوست دارم، بخشی از آنها را در این کانال بازنشر می­کنم. این مطلب نیز برگرفته از مقاله «بازتاب رسوم ایران باستان در فرهنگ مردم ایلام (نان و نمک، کارد و کفن؛ آب و چشمه)» می­باشد که در فصلنامه علمی ترویجی فرهنگ ایلام در دست چاپ می­باشد.

قدمت احترام به نان و نمک به عهد اساطیری می­رسد. در گذشته­های دور باستانی سنت احترام به نان و نمک در بین مردم به ویژه پهلوانان و عیاران از اهمیت ویژه­ای برخوردار بود، به طوری که اگر کسی نان و نمک یکی را می­خورد، دیگر حاضر به خیانت به او نمی­شد. در  شاهنامه­ی فردوسی بارها از مهر نان و نمک سخن رفته است. به عنوان نمونه زمانی که رستم از اسفندیار می­خواهد که بر خوان او بنشیند، اسفندیار نمی­پذیرد و می­گوید که اگر نمکِ تو را خوردم دیگر نمی­توانم با تو بجنگم:

گر اکنون بیایم سوی خوان تو             

  بوم شاد و پیروز مهمان تو

تو گردن بپیچی ز فرمان شاه                

مرا تابش روز گردد سیاه

فرامش کنم مهرِ نان و نمک               

 به پاکی نژاد اندر آریم شک...

آشکارا می­بینیم که ترس اسفندیار از نشستن بر خوان رستم، مهر نان و نمک است. او حتی می­گوید که اگر مهر نان و نمک را فرو گذارد، آنچنان کار زشتی انجام داده است که در پاکی نژاد وی شک است.

مورد دیگر از این دست در شاهنامه، آنجاست که بهرام، پسر گودرز، که به اصول پهلوانی و جوانمردی سخت پایبند است، وقتی که برای آوردن تازیانه­اش به تورانیان حمله­ور می­شود و بسیاری از آنان را می­کشد، پیران ویسه میانجی­گری کرده و برای اینکه بهرام را آرام کند، از مهر نان و نمک یاد می­کند، زیرا بهرام یک بار همراه با سیاوش به توران رفته و بر خوان پیران ویسه نشسته است. پیران به او می­گوید:

نه تو با سیاوش به توران بُدی

 همانا به پرخاش و سواران بُدی

مرا با تو نان و نمک خوردن است   

 نشستن همان و مهر پروردن است...

در منطق­الطیر عطار نیشابوری و کتاب سیاست­نامه خواجه نظام­المک توسی و کتاب قابوس­نامه نیز داستان­ها و حکایات بسیاری راجع به نمک­شناسی و نمک­پروردگی وجود دارد که بیانگر جایگاه بالای این سنت در فرهنگ ایرانی – اسلامی می­باشد که بخاطر کوتاهی مجال از آنها صرف­نظر کرده و به بررسی آن در فرهنگ مردم لر و کرد به ویژده در میان مردم سیمره پرداخته خواهد شد.....

هر چند وجود ضرب­المثل­ها و واژگانی مانند: نمک پرورده، نمک نشناس، نمک خوردن و نمکدان شکستن، بشکنی ای دست که نمک نداری و «فراخ نان و نمک»، حکایت از آن دارد که فرهنگ احترام به نان و نمک فقط خاص قوم لر و کرد نسیت، ولی به دلیل آنکه این دو قوم، نسبت به حفظ برخی رسوم قدیمی پایبندتر از دیگران هستند و پاسداران خوبی برای سنت­های پسندیده بوده­اند، این سنت در میان آنها نمود بیشتری دارد. به طوری که حتی راهزنان و دزدان نیز پایبند به مهر نان و نمک هستند. نگارنده با چند تن از دزدان حرفه­ای و سال­دیده­ی شهرستان دره­شهر مصاحبه داشته است و آنها حکایت­ها از عدم خیانت به نان و نمک در حین دزدی داشتند که وقتی نان و نمک کسی را می­خورده­اند، دیگر هیچ­گاه به مال و ناموس او دست درازی نمی­کرده­اند.  بر افراد سال دیده پوشیده نیست که در دوره­های نه چندان دور، دزدی عیارانه، نه تنها زشت نبود، بلکه آن را یک نوع ارزش می­دانستند و پیران دره­شهری برای بنده شرح می­دادند که اگر کسی دزد زبده­تری می­بود، جایگاه بهتری در نزد مردم داشت، چرا که توانسته بود جسارت و زبدگی خود را به اثبات برساند. ضمن اینکه دزدان قدیم از توانگران می­گرفتند و با سخاوت به فقرا می­دادند، نه الان که دامهای همه همچون تار عنکبوت فقط ضعیف­ترین­ها را دربند می­کشد!..

در قدیم آن دزد عیارِ جوانمرد به دلیل زبدگی و جسارت و  شایستگی در اداره­­ی یک خانواده، حتی شانس بهتری برای انتخاب همسر مورد علاقه خود را داشت. این مورد مرا یاد سخن پرمفهوم ویل دورانت در کتاب «لذات فلسفه» انداخت که می­گوید: در دنیای کهن دختران ترجیح می­دادند با یک دیوانة جسور و شجاع ازداواج کنند، نه یک انسان تن­پرور، بزدل و سست اراده که تنها داشتة او در این دنیا پول است. ناگفته پیداست که نگارنده از دنیای قدیم سخن می­گوید نه امروزه که بسیاری از ارزش­های قدیم به دلیل مقتضیات زمانی ضدارزش شده­اند...ما خود اعتقاد راسخ به این کلام شیخ شیراز داریم که می­گوید: هر آنکس که بر دزد رحمت کند/ به بازوی خود کاروان می­زند... و به دزد رحم نکرده و سابقه دستگیری سارق مسلح را در کارنامه خویش داریم...

 یعقوب لیث در سیستان از میان دزدان عیار برخواست و در میان مردم مقبولیت یافت و یکی از مشهورترین ماجراهای نمک گیر شدن در تاریخ نیز مربوط به وی می­باشد. یعقوب لیث که به رسوم ایرانی سخت پایبند بود و وجود داستانهای عامیانه از پهلوانی­های رستم دستان در زادگاه­اش، در سلحشوری و جوانمردی او مؤثر واقع گشته بود؛ طبق اصول جوانمردان رفتار می­کرد. چنانکه وقتی همراه با گروه عیاران، شبانه خزانه و جواهرات گرانبهای حاكم منطقه­ی بُست در سیستان، را جمع کرد که غارت کند، چشمش به سنگ درخشانی افتاد که زیر نور می­درخشید، او به خیال اینکه جواهری قیمتی است، سنگ را به دهانش گذاشت تا سختی آن را امتحان کند؛ ولی ناگهان سنگ را انداخت و به عیاران گفت: هرچه برداشته­اید، دوباره سر جایش بگذارید. عیاران با تعجب از یعقوب پرسیدند: چرا باید پس از این همه زحمت و خطر، جواهرات را نبریم؟ یعقوب با ناراحتی به سنگ نمک اشاره کرد و گفت: این سنگ درخشان، سنگ نمک است. من به خیال اینکه جواهر است، آن را در دهان گذاشتم تا سختی­اش را امتحان کنم، حال من نمک گیر شده­ام و حالا که نمک درهم بن حسین را خورده­ام، نمی­توانم به مال او خیانت کنم. عیاران که خودشان به قانون عیاری نمک خوردن و نمک گیر شدن؛ اعتقاد داشتند، بدون پرسشی دیگر، کیسه­هایشان را خالی کردند و از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند... چنانکه ذکر شد نمونه­های زیادی از این دست عیاران و راهزنان در سیمره وجود داشته و دارد که به دلیل اعتقاد به نان و نمک، هرگز حاضر به خیانت نمی­شدند.

نمونه­ای دیگر از آئین احترام به نان و نمک که در فرهنگ مردم لر و کرد رایج است و نگارنده خود بارها شاهد آن بوده، قسم به نان و نمک می­باشد. در بین مردم ایلام، لرستان، کردستان، بختیاری و... این فرهنگ وجود دارد که وقتی بر سر سفره جمع هستند، افراد سال­دیده جهت تأیید گفته خود، دست بر سر نان یا نمک می­گذارند و به آن سوگند می­خورند که صدالبته معتبرتر از هزاران چک و سفته و ضمانت می­باشد.  این مورد نیز در تاریخ ایران از پیشینه کهنی برخوردار است که امروزه در فرهنگ مردم بازتاب یافته است. چنانکه در یکی از حمله­های فیروزِ ساسانی (457میلادی)، به هیاطله (ترکان) که آنها از طریق جنگ و گریز وی را به داخل سرزمین خود کشیدند و او را محاصره کردند، پادشاه هیاطله سفیری نزد فیروز فرستاد و ضمن سرزنش او بخاطر زیاده­خواهی و به خطر انداختن جان لشکریانش، به او اعلام کرد که هیاطله حاضر هستند او و لشکریانش را رها سازند، بشرط آنکه فیروز شخصاً در حضور پادشاه آنها زانو زده، اظهار اطاعت و انقیاد نماید و ضمناً هم مطابق آئین ایرانی­ها سوگند یاد کند که دیگر به خاک آنها قشون نکشد. فیروز نیز به نمک سوگند یاد کرد که دیگر به آنها حمله نخواهد کرد.

اما فلسفة نان و نمک یکی حرمت نهادن و به نوعی حس سپاسگزاری و قدرشناسی از ولینعمت و کسی است که در حق ما خوبی کرده، می­باشد. دومین و مهم­ترین فلسفة نان و نمک این است که بر همگان روشن است که نمک خاصیت گندزدایی دارد و هر چیزی را از فساد حفظ می­کند و آنرا از دگرگونی و تغییرپذیرفتن دور می­دارد. بنابراین خوردن نمک رمزی است از دوام حال و ثبات قدمِ جوان­مرد در آیین خویش و بازنگشتن از پیمان و عهد دوستی و برادری خویش؛ و اگر کسی با نمک هم گندزدایی نشد و فساد پذیرفت و در دوستی خیانت کرد دیگر به هیچ روی اصلاح پذیر نیست و حکم او قتل بود. نمونه این مورد در سرزمین سیمره در میان بزرگ خاندان میر اتفاق افتاده است. یکی از خوانین میر دستور قتل کسی از آبدانان که حرمت نمک پروردگی را زیر پا  گذاشته و از آنها دزدی می­کند، را داده که داستان آن مشهور است و نگارنده بنا بر دلایلی از شرح مفصل آن صرف نظر می­کند...

 

دکتر نجم الدین گیلانی


بازگشت